رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

حاج آقای رشیدی در وصف خود و روستا می سراید

نوه‌‌ی علی‌حسن

با سلام خدمت دوستان. امروز آقای غلامرضا رشیدی رو دیدم که در زیر بغلش یک 50 تایی برگه بود.بعد سلام احوالپرسی دیدم دو تا از برگه های تایپ شده اش به من داد.دیدم مطابق معمول شعر های زی

با سلام خدمت دوستان.

امروز آقای غلامرضا رشیدی رو دیدم که در زیر بغلش یک 50 تایی برگه بود.بعد سلام احوالپرسی دیدم دو تا از برگه های تایپ شده اش به من داد.دیدم مطابق معمول شعر های زیبا در وصف رودمعجن نوشته.

همیشه شعر هایش زیبا بود اما این دفعه کمی فرق داشت با شعر های قبلی شان.در این شعر اول به وصف روستا و بعد به وصف کارهای خود پرداخته است.من چند قطعه ای را از شعر های ایشان که در دو صحفه نوشته اند برای دوستان تایپ می کنم*******************************************

**************************************************************************

نمازت را بخوان جان برادر ز تو راضی شود آن حی داور

تو گر بینی خدا را با دلی پاک نمازت را بخوان تا که شوی پاک

از آنجا رو تو در سرتینگل ناب سر آن چشمه سقلی خوش آب

بخور یک جام آب از آب سقلی که تا جان در بدن داری نیفتی

برو تو تنگل سر سبز بنگر کمر های بلند صاف بنگر

به تنگل چند درختی کاشته ام من برای خود ثوابی کرده ام من

که در سایش نشینن دوستانم دعای خیر کنن بر جسم و جانم

چرا چون سبز و خورم گشته تنگل بر دوستان مصفا گشته تنگل

اگر مردم نمی دانند ، بدانند که تنگل را مصفا کرده ام من

کمر چو بند را دیوار کردم خطر از ماشین ها را دور کردم

بر قلعه ببردم لوله آبی خدا داند که من کردم ثوابی

جهاد سازندگی را بیدار کردم جلوی تنگل دیوار کردم

به بالا آمده تنگل ما شده صاف و مصفا تنگل ما

در این آبند ها زحمت ها کشیدم خدا داند به اجر خود رسیدم

کنون که دوستان آبشار آیند دل من را همی شادان نمایند

به آب بند رشیدی گر رسیدی خدا را شکر کن از هر چه دیدی

برو در خانه ای جان برادر خدا را شکر کن یک بار دیگر

رشیدی شعر تو عالیست عالیست # برفتیم ما سفر جای تو خالی است

اگر شعر تو را دولت بخواند به زودی بهرتان سدی بسازد

که تا آب زمستان جمع گردد بهارش باغ و بستان سبز گردد

اگر صاحب زمان آقا بیاید تو را بر مسند کاری نشاند

بیاری لوله گازی برامان بسازی سد برای باغهامان

خدا توفیق حق بر تو نماید اگر این کار خیر از تو برآید

بزرگان وعده ها بسیار دادند # ولی سدی برای ما نساختند

در این قلعه شهید بسیار باشد ولی از آب سد محروم باشد

اگر آب زمستان جمع گردد دل مردم تمامی شاد گردد

در آن سد ماهی و در کوه آهو بریزن تا شود پر بره آهو

که تا دولت بداند گنج اینجاست ذخیره آن بر دولت مهیاست

بباید فکر بهتر کرد حالا بلطف حق بندند سد ما را

جوانان یک به یک از شهر آیند برای خود کشاورزی نمایند

از آن آبی که از آبشار ریزد ز توربین سد هزاران شعله خیزد

از آن برق شهر ما آباد گردد دل رهبر از آن خورسند گردد

رشیدی بس کن و حرفت حساب است همی دانم که شعرت ناتمام است

به نظم آوردی هفتاد و دو بند شعر که ما خوندیم حقیقت دارد این شعر!!

امیدوارم آقای رشیدی بابت قرار دادن شعرشان در سایت ناراحت نشوند.