رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

جلوه های دهکده ی مهتابی ......

محمد نیکوعقیده

دور از چشم فاصله ها کلبه ای ساخته ام در طرف دیگر ابادی رو به طپش سبز برگها رو به حریم همه پنجره ها روز کماکان در انتها شب در کوره راه

دور از چشم فاصله ها

کلبه ای ساخته ام در طرف دیگر ابادی

رو به طپش سبز برگها

رو به حریم همه پنجره ها

روز کماکان در انتها

شب در کوره راه تنگنا

و خواب از چشم من رمیده

تا که مهتاب بنشیند در ابادی

چه دل انگیز جلوه های دهکده ی مهتابی

رخ ماه در سینه ی رود

جلوه ی نقره ای اب در مهتاب

باغ و بیشه مبهوت

ذین گوهر کمیاب

تک درخت بید بیشه در نور ودر تب

ظهر امده در نیمه شب

و من بیدار

تا در وعده گاه گرگ و میش

بروم به پیشواز شفق

از ورودی شرقی ابادی

و در معیت افتاب بروم

دنبال بنفشه ها گل پونه ها

چشمه به چشمه

جوی به جوی

تا لب رود

تا ترانه ی حیات

تا هجوم نشاط

وقتی که میچینم دانه دانه

میبندم دسته دسته

عجب عطری در باغ نشسته

از بنفشه های خندان

دلخوشیها فراوان.............