رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

جلوه نور ولایت حضرت علی مرتضی در عید غدیر

نجمه عبداللهی

بلبل شیرین سخن نغمه سرای دل من مژده بهار آمده بخوان نوای دل من عید بهار آمده جلوه یار آمده بخوان سرود غم دل بده شفای دل من عید غدیر آمده پیک بشیر آمده علی امیر آمده عقده گشای دل من

بلبل شیرین سخن نغمه سرای دل من

مژده بهار آمده بخوان نوای دل من

عید بهار آمده جلوه یار آمده

بخوان سرود غم دل بده شفای دل من

عید غدیر آمده پیک بشیر آمده

علی امیر آمده عقده گشای دل من

بیا که وقت سحر است نسیم صبح دگر است

گلشن دل خانه توست بده صفای دل من

علی ولای تو شده شمع و گل و بهار من

عشق و صفای تو شده آب و غذای دل من

مهر و وفای تو مرا کرده اسیر روی تو

منطق زیبای تو گردیده جلای دل من

پرتو حسن روی تو طبیب درمان من است

چهره دلربای تو گشته بهای دل من

من به تمنای تو و جمال زیبای توام

کرم نما قدم بنه تو در فضای دل من

در بگشا به روی من با تو بگویم غم دل

تا که شوی تو آگه از درد و دوای دل من

نرگس مستانه دل بیا نشین کنار من

تا که تو آشنا شوی به ماجرای دل من

بلبل باغ شوق دل نشانی از ولای توست

بیا به سیر باغ دل ببین هوای دل من

زمزمه محبتت ورد کلام من بود

بانگ و نوای سحری بود صدای دل من

بهشت جاودانه است منظر دلربای تو

شبنمی از لعل تو گردیده بقای دل من

ساحت دل جلوه گه وادی سینای تو است

ای خم زلف تو شده راه گشای دل من

چهره گشا به روی من تا که ببینم رخ تو

زنده شود روح من از تو آشنای دل من

باد صبا اگر وزد زطرف باغ مهر تو

کیست که دیوانه تو، شود سوای دل من

شهرت حسن خلق تو برده زدل قرار من

پرتو نور روی تو گشته همای دل من

تویی که در هر دو جهان نام تو رهگشا بود

زنده شود به نام تو صبح و مسای دل من

ساحت قدس روی تو دولت اقبال من است

گوشه چشم مرحمت بود عطای دل من

خانه ناچیز صفا نیست به شان مرتضی

نثار روحت ای علی حمد وثنای دل من

(نغمه ها و حماسه های دل-ابراهیم عبداللهی رودمعجنی)