رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

تنوکّای کاتاه

محمود فتوحی

سال 1350 مردها همه با لنگ می رفتند توی گرمخانۀ حمام. همین لُنگ‌های قرمز که این روزها کاربری‌اش از پوشش مردان در حمامات عمومی به پاکزکنندۀ عالی شیشه اتومبیل تغییر یافته است. دو تا ا

سال 1350

مردها همه با لنگ می رفتند توی گرمخانۀ حمام. همین لُنگ‌های قرمز که این روزها کاربری‌اش از پوشش مردان در حمامات عمومی به پاکزکنندۀ عالی شیشه اتومبیل تغییر یافته است. دو تا از جوانهایی که در شهر درس می‌خواندند با «تنوکه» آمدند توی گرمخانۀ حمام. چشم متعجب مردها برگشت به این دو جوان. اما آن دو به اندازۀ کافی در شهر پر روتر شده اند و خجالت نمی‌کشند. شیخ ابراهیم بلند بلند گفت: «حجب و حیا بِری مردا هُم هست فقط بری زنا کی نیه»!

اما انگار دو جوان نشنیدند.

پیر مردی که کنار حوض شکمش را کیسه می‌کشید به شیخ ابراهیم گفت: «خجلت نمکشن! خدی تنوکه‌ی کاتاه مین به حموم. حجب و حیا وراُفتیه. دورۀ آخیر الزمانَه عمو!»

رمضان پیر که پشت شیخ ابراهیم را کیسه می کشید گفت: «خدا نعلت کنه او مدیر شهری ر! او بی شرف ای رسم به حییی ر د اَوور».

راست می‌گفت، چند ماه پیش معلم جوانی که سپاهی دانش بود بدون لنگ و با شورت آمده بود حمام. مردم دیده بودند و خبر دهن به دهن رسیده بود به مسجد. مردم از حاج شیخ خواستند جلو این بی‌عفتیها را بگیرد. اما حاج شیخ گفته بود: «خدی معمور دولت نم‌تنم چیزه ور گویم مبرن‌مه به پاسگاه».