رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

ترك شيرازي

سلیمان استوار فدیهه

بسم الله الرحمن الرحيم اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را ندارم تا به او بخشم مگر يك دانه خرما را اگر حافظ كرم كرده ز مال ديگران بوده و الا من ببخشايم سه دنگ از آب حيتا را ز مال غ

بسم الله الرحمن الرحيم

اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را

ندارم تا به او بخشم مگر يك دانه خرما را

اگر حافظ كرم كرده ز مال ديگران بوده

و الا من ببخشايم سه دنگ از آب حيتا را

ز مال غير بخشيدن نباشد از جوانمردي

و من هر گز نرنجانم دل رودمعجني ها را

تعجب ماندم از حافظ چرا او اينچنين كرده

به خال هندويي داده سمرقند و بخارا را!!

نديدم شاعري ديگر چون او اهل سخا باشد

ندارد حاتم طايي چنين بخشندگي ها را

عجب رسمي در آن دوران همه بخشنده و خندان

نه چون حالا كه ميدزدند عصاي كور و بينا را

نزاع و جنگ در خانه همه محتاج يارانه

دگر عشقي به سر نايد نه يوسف نه زليخا را

نبيني خنده اي بر لب به سيما گريه است هر شب

چرا مجنون ما در سر ندارد عشق ليلا را ؟

چرا فرهاد در مانده به اقساط عقب مانده ؟

نه شيرين را دگر خواهد نه آن زلف چليپا را

در بتخانه ها باز و در ميخانه ها تخته است

چرا مكر و دغلبازي گرفته جاي تقوا را

تمام چشمه ها خشكيد و اشك چشمها جاريست

نبيني لاله وسنبل نداري عشق صحرا را

نه تاكي مانده در باغي نه ساقي را مي باقي

نبيني تخت جمشيد و نه طاقي مانده كسرا را

تو از نسل سليماني چرا سر در گريباني

بگو يا رب گره بگشا تو از ما اين معما را

ندا آمد به گوش جان توكل كن بر آن جانان

بود حلال مشكلها گشايد قفل درها را

گره را از جبين بگشا غنيمت دان امروزت

مخور افسوس ديروز و مزن فرياد فردا را