رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

تاب بنفشه

علی نجفی

اینجا وآنجا میشود تک و توک درختی را پیدا کرد که برگی در آورده، اما هم این برگها هنوز کوچکند وهم رنگ سبز روشنشان آنقدر تیره نشده که رنگش چشم را بگیرد، لذا توی این حجم انبوه عریانی ک

اینجا وآنجا میشود تک و توک درختی را پیدا کرد که برگی در آورده، اما هم این برگها هنوز کوچکند وهم رنگ سبز روشنشان آنقدر تیره نشده که رنگش چشم را بگیرد، لذا توی این حجم انبوه عریانی کمتر به چشم می آیند.فصل فصل شکوفه ها و گل هاست.از همه رقم.آنها که عجولترک بوده اند هنوز توپ سال تحویل را در نکرده، در آمده اند و باز شده اند و زل زده اند به عالم و آدم،صبورتر هاشان هنوز غنچه اند،عجله ای برای آمدن ندارند.انگار دارند سعد و نحس کواکب را رصد میکنند تا روز سعدی را برای نزول اجلالشان معین کنند. سنگینهاشان هم هستند که حالا حالاها خبری ازشان نیست.دق میدهند آدم را تا در بیایند. همه ی اینها را گفتم تا چند نکته را بگویم:

اول آینکه به نظرم به علت عریانی طبیعت،عید فصل مناسبی برای گرفتن عکسهایی با کارد باز نیست.عکسهای اینجوری با رنگ غالب خاک در آنها اغلب چندان چشم نواز نیستند.شکوفه ها هم در کادرها ی باز چندان به چشم نمی آیند.تابستان با آن غوغای رنگ سبز تیره و پاییز با آن اعجاب هزار رنگش فصل مناسبتری برای اینجور عکسهاست.دو آنکه بهار پر است از سوژه های کوچکی که جان میدهند برای عکسهایی با کادر بسته.جانوارن ریز کوچک،گلهای کوچک با آن رنگهای مسحور کننده شان ،گیاهان کوچک و.... سوم آنکه این عکسها را میگذارم که فتح بابی باشد برای دوستان که اگر عکسی دارند خست به خرج ندهند و منتشر کنند که بهار ماه اولش تمام دارد میشود!.گمانم نیازی به تذکر نیست که من از عکاسی همانقدری سر در می آورم که از نحوه ی عملکرد سیستم اطفای حریق در فضاپیمای کلمبیا!!.برسیم به عکسها

تاب بنفشه میدهد طره ی مشک سای تو

پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو

خرقه ی زهد و جام می گرچه نه در خور هم اند

این همه نقش میزنم از جهت رضای تو