رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

سلیمان استوار فدیهه

بنام خدا / اگر خاطر عزیزان باشد در مقدمه شعر غم مخور اشاره ای داشتم به عدم بوسیدن دست مادر زن لذا اعلام این موضوع باعث درد سر هایی شده است . نمیدانم چطور انسان از خد بی خبری همین م

بنام خدا / اگر خاطر عزیزان باشد در مقدمه شعر غم مخور اشاره ای داشتم به عدم بوسیدن دست مادر زن لذا اعلام این موضوع باعث درد سر هایی شده است . نمیدانم چطور انسان از خد بی خبری همین مطلب را با پیاز داغ زیاد به سمع ونظر مادر زنم رسانده وروابط حسنه ما را که سالها به صورت مسالمت آمیز بر قرار بوده در آستانه جنگ قرار داده است .

لذا از این طریق به آن کسانی که دست به این اعمال غیر اخلاقی میزنند هشدار میدهم مواضب عواقب اعمال خود باشند چون ممکن است نزاع دو خانواده گسترش یافته و به درگیری بین دو روستا ی فدیهه و رود معجن کشیده شود و در آن صورت قطعا رود معجن بازنده خواهد بود زیرا فدیهه گر چه از نظر نیروی انسانی و تجهیزات مدرن ضعیف تر میباشد اما با توجه به موقعیت صوق الجیشی خود میتواند با بستن جاده رودمعجن به تربت که از کنار فدیهه رد میشود ضربات مهلکی را به اقتصاد وابسته آن روستا وارد کند و رودمعجن دیگر نخواهد توانست کالاهای صادراتی خود از قبیل گردو و بادام آلوچه وقالیچه کشک وپشم و غیره را صادر و نه میتواند مایحتاج خود را وارد کند بنا بر این چند ماهی بیشتر نمیتواند مقاومت کند و از طرفی با بستن جاده روستاهای رزگ و حصار و سنگ معدن گرانیت هم متضرر شده و دنیا را چه دیدی ممکن است با دخالت آنان به جنگ جهانی سوم کشیده شود لذا از آنجا که ما مردم فدیهه صلح طلب بوده و اعتقاد داریم بیشتر مشکلات از طریق گفتگو قابل حل است تمام گزینه ها را به جز گزینه جنگ روی میزمان داریم لذا برای جلو گیری از هر گونه در گیری احتمالی و قطع روابط دیپلماتیک و احضار سفیر حاضر هستم دست مادر زن عزیز را از نزدیک ببوسم و ارادت خود را با جند بیت شعر تقدیم ایشان میکنم.

مادر زن عزیزم چشم و چراغ مایی / تا کی تو را نبینم پیشم چرا نیایی /

چشم انتطار هستم مشتاق روی ماهم / خوشحال و شاد گردم وقتی ز در در آیی /

سی ساله با تو هستم هستی تو یاور من / از جرم ما گذر کن گر دیده ای خطایی /

درزرندگی امروز بیراهه ها زیادن / هر گز نباشدم غم وقتی تو رهنمایی /

دریای پر تلاطم کشتی نشستگانیم / آسوده بی خیالم زیرا تو ناخدایی /

با هر که من نشستم جز مشکلم نیفزود / اما تو عکس آنان حلال مشکلایی /

مانند یک رعیت فرمانبر و مطیعم / امن و امان باشد هر جا تو پادشایی /

اقوام و خویش دیگر مانند نقره و پول / اما تو پیش چشمم چون سکه طلایی /

مثل شقایقی تو خوش عطر و رنگ وبویی / پهلوی تو نشستن دارد عجب صفایی /

گاهی اگر زنی نیش از راه کین نباشد / همچون پزشک و آمپول درد مرا دوایی /

ختم کلام اینکه مادر ز تو رضایم / میده جواب ما را آیا تو هم رضایی .