رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

بهار بهار

حسین مرادی (نوه حجی مراد)

بهار بهار صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنائی صدات میاد اما خودت کجائی وا بکنیم پنجره ها رو یا نه ؟ تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟ بهار اومد لباس نو

بهار بهار

صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار

چه اسم آشنائی

صدات میاد اما خودت کجائی

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه ؟

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه

عید رو آورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل

باغچه ما یه گلدون

خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی

یه آشنای ساده و قدیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود

خواب و خیال همه بچه ها بود

اخ که چه زود قلک عیدیامون

وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت

وا شدن پنجره هارو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد

من و با حسی دیگه آشنا کرد

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد