رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

بلاغت گفتار رودمعجنی

محمود فتوحی

مرُم ----> مرم ----> مرَن [ می‌روم> می‌رویم> می‌روند ] مالکان زمین‌های سرتنگل در مسجد «کوچۀ شو ده» جمع شده بودند تا «دیشدوو» [دشتبان] تعیین کنند. حسن داوود هر ساله به سمت دشتبانی ا

مرُم ----> مرم ----> مرَن

[ می‌روم> می‌رویم> می‌روند ]

مالکان زمین‌های سرتنگل در مسجد «کوچۀ شو ده» جمع شده بودند تا «دیشدوو» [دشتبان] تعیین کنند. حسن داوود هر ساله به سمت دشتبانی انتخاب می شد. سالی با صد و پنجاه من گندم دست مزد که هر مالکی سهم گندمش را آخر سال می داد.

حسن داوود گفته که با دستمزد سالی صد و پنجاه من گندم به دشتبانی نمی‌رود. می‌گوید شهریها روزهای جمعه برای آبشار می‌آیند و خرابی می‌کنند. مردم هم مراعات مال دیگران را نمی کنند. کار دشتبانی سخت است. کسی دشتبانی را با این نرخ قبول نمی کند.

حاجی احمد آقا رئیس خانۀ انصاف گفت: باید دست‌مزد دیشددو (دشتبان) را زیاد کنیم. با دویست من کسانی هستند که قبول کنند.

حاجی هادی گفت: «نِه حج آقا خیلگه زیاده! چی خبره؟ دویس من گندوم بری دیشدوو؟»

حاج احمد: «حجی هادی! اخیر به دویس من گندوم نه‌مرن! »

حجی هادی: «کی گوفته نه‌مرن؟ مو خادم مرُم» mrom

حاج احمد: «شما واقعاً به دویس من مری به دیشتونی؟»

حجی هادی: «مرِ م» mrem

حج روح الله: «حجی هادی! به دویس من مری؟»

حجی هادی: «مرَِن» mran

و خندۀ مردها مسجد را از جا ورداشته بود.

حجی هادی اول جدی بودبعد دید که خودش باید برود و بلافاصله با صرف فعل رفتن از متکلم به سمت غایب مسیر حرفش را تغییر داد. این نوع بلاغت در گفتار رودمعجنیها کم نیست.