رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

بر در میکده رندان قلندر باشند

محمود فتوحی

این پدرهای روزگار دیده و گرم و سرد چشیده هر روز چند ساعتی را روی پله های مسجد یا بر سکوهای کنار کوچه آرام و بی دغدغه گذر کند زمان را به تماشا می‌نشینند. نمی دانم آنها از چه حرف می

این پدرهای روزگار دیده و گرم و سرد چشیده هر روز چند ساعتی را روی پله های مسجد یا بر سکوهای کنار کوچه آرام و بی دغدغه گذر کند زمان را به تماشا می‌نشینند. نمی دانم آنها از چه حرف می زنند؟ به چه فکر می کنند؟ به اکنون گذشته یا آینده؟ به خود یا به دیگران؟ یا به روزگار جوانی؟ نمی دانم. فقط می دانم که آرام و حکیمانه به حوادث کوچه نگاه می کنند.

در همان ساعتها فرزندان این پدران در خیابانهای شهر در اضطرابهای دیجیتالی و هیجان رسانه و دلهرۀ ترافیک و اندیشۀ نان شب فرصت سرخاراندن ندارند.

آن قوم گر آرام گذشتند گذشتند

ما در پي آرام همه عمر تپيديم

بر در میکده رندان قلندر باشند / که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت/ بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد