رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

برفی که هنوز نیومد!!!!!!!

جواد خوشنیت

سلام.بر همه ی عزیزان.امیدوارم که حالتون خوب بود.با اینکه یک ماه و اندی از زمستون گذشته هنوز خبری از برف در روستا نیست.با اینکه چند بار هم ابر های برفی اسمان روستا رو تو اغوششون گرف

سلام.بر همه ی عزیزان.امیدوارم که حالتون خوب بود.با اینکه یک ماه و اندی از زمستون گذشته هنوز خبری از برف در روستا نیست.با اینکه چند بار هم ابر های برفی اسمان روستا رو تو اغوششون گرفتن و از شب تا صبح فقط کارشون شاد کردن دل بچه های روستا برای نرفتن به مدرسه و رفتنشون به"کوگ" بود و ایجاد دلهره در بچه هایی که فرداش تو شهر امتحان داشتن!!اما صبح که از خواب بیدار میشدن میرفتن کنار پنجره و میدیدن خبری از برف نیست که نیست و فقط به قول قدیمی ها کمی "خُنُکی" رو زمین نشسته!!!

فقط چند تا عکس از برف های سال های پیش براتون گذاشتم امیدوارم که لذت ببرید.البته چند تایی هم از "خُنُکی" های امسال هم گذاشتم!

یادش به خیر برف که میومد میرفتیم بالای پشت بوم و "پَرو" برمیداشتیم برفا رو تو کوچه میریختیم.اونوقت کوچمون میشد:

اینم ادم برفی:

این چند تا عکس هم بعد عید گرفتم که هنوز روستا برف داشت و زیر برف ها یخ که بارون اومده بود و....

و...

و...

و...

و...

واما امسال:

امیدوارم به زودی زود برف بیاد!!!!