رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

باد صبا

سلیمان استوار فدیهه

بسم الله الرحمن الرحيم باد صبا عمر ما تند تر از باد صبا ميگذرد چه بود در كف تو از گذر اين همه سال آدم عاقل و دانا نكند سر مستي دل نبندد به زر و زور و نه هر گز به جمال

بسم الله الرحمن الرحيم

باد صبا

عمر ما تند تر از باد صبا ميگذرد

چه بود در كف تو از گذر اين همه سال

آدم عاقل و دانا نكند سر مستي

دل نبندد به زر و زور و نه هر گز به جمال

برود از پي دانش كه بود شمع رهش

سخنش همره منطق بود و استدلال

ادب و علم بجويد كه بود توشه ي راه

هدفش خير و صلاح است و رسيدن به كمال

نزند نيش چو عقرب و نگويد بدِ كس

و نبازد دل و دين را به دو ابروي هلال

نرود از پي لهو و نكند و بگردي

دل به حيتا بسپارد به دور از اشكال

نسپارد دل خود را به دو تيم وطني

و نگويد بدِ پيروزي و نه استقلال

دلخوش از چلسي و منچستر و باير نشود

و نه حيران شود از بازي ميلان و رئال

گر چه زيبا بوَد آنچه به اروپا جاريست

عقب توپ دويدن كه نباشد فوتبال

چارمين بار پياپي به يك شهر آورد

جاي گل خار برويد به مثالِ هر سال

دو مربي به كنار چمن و داد زنان

جاي تاكتيك بلد بوده دو تايي جنجال

دو سه ميليارد بگيرند حقوق الكي

كيفشان كوك ولي از بغل بيت المال

و سليمان قلمش را نفروشد به طلا

به جز از حق نكند جاي دگر استعمال

نزند پاي به توپ و نرود روي چمن

دلش از عشق گل و سبزه بود مالامال

شنبه تا آخر هفته بدود از پي نان

شب آدينه زند چنگ به گيسوي عيال

زين همه لهو و لعبها كه بوَد در عالم

لب خود را نكند تر به جز آب زُلال

بيست و دوم كه دهد دولت ما يارانه

دهد اول دو تا قسط به آقا بقال

روز دوم بدهد حق زنش را به خودش

ورنه با مشت بگيرد و يا با چنگال

روز سوم بخرد ماست و پنير و كشكي

و به ترتيب بچيند به درون يخچال

بخرد پسته ي خندان و دو كيلو آجيبل

از براي زن خود كفش و بوليزي با شال

مابقي كرده پس انداز براي تفريح

با عيالش برود سمت دوبي يا به شمال

و ز درگاه خدا از دل و جان ميخواهد

اين همه شادي ما را نرسد رنج زوال

گردنش را بكند كج و به زاري گويد :

كُمَكم كُن خدايا برسان نان حلال