رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

ای حیتا…

حامد نجفی

ای حیتا ای که نامت یادآور روزهای کودکیست و نیز جلاب های کودکانه و ای که از قدیم نشسته ای سرد وبی صدا وپشت کرده ای بر پیشانی روستا واشک های شیرینت حیات بخش محاسن سبز پایین دست است ب

ای حیتا

ای که نامت یادآور روزهای کودکیست

و نیز جلاب های کودکانه

و ای که از قدیم

نشسته ای

سرد وبی صدا

وپشت کرده ای

بر پیشانی روستا

واشک های شیرینت

حیات بخش محاسن سبز پایین دست است

با من بگو

که از چه روی چنین گریانی؟

وحالا که در دنیای صفر و یک

بغض گلویت چنین شکسته

و به جای اشک

حرف می جوشی وحرف

و نقل محافل گشته ای

ونمک حرف های دوستان

باز این اشک های پاک عاشقانه ات از چیست؟

من نمی دانم

و فقط می دانم

که از بهر" تاسهای وقف" نیست

خوب میدانم

خوب.