اي پسته
سلیمان استوار فدیهه
بسم الله الرحمن الرحيم قطعه اي در فراق يار و همدم قديمي پسته ي عزيز كه مدتي است از ما فاصله گرفته و از آن ميترسم كه ديدارها به قيامت موكول شود.! اي پسته! اي پسته! چرا ز ديده ها
بسم الله الرحمن الرحيم
قطعه اي در فراق يار و همدم قديمي پسته ي عزيز كه مدتي است از ما
فاصله گرفته و از آن ميترسم كه ديدارها به قيامت موكول شود.!
اي پسته!
اي پسته! چرا ز ديده ها پنهاني ؟
پرواز مثال لك لك و غاز مكن
لبخند زدي، مرا چو مجنون كردي
ليلي مني كرشمه و ناز مكن
در منزل من جاي تو خاليست عزيز
مانند برنج و مرغ ، پرواز مكن
دنبال تو تا به شهر كرمان گشتم
با وعده مرا از سر خود باز مكن
با تخم كدو و با نخود سر نشود
با غير خودت مونس و دمساز مكن
هر چند كه من دوگانه سوزم ولي
در داخل باك من فقط گاز مكن
از دولت و كاسبان دلم پر خون است
جنگ و جدلي جديد آغاز مكن
لبخند بزن اگر چه من گريانم
بي حوصله ام دهان من باز مكن
داني كه سليمان هوا خواه تو است
در ملك عجم بمان و پرواز مكن