ابرهای قرقونجه پیدا.......
محمد نیکوعقیده
سفری تا سر کوه به علی شق چه بالا بلند جای همیشه خلوت من بلندای سر رود و لب بیشه پیدا ابادی ام همیشه چه دلنواز دشت و دمن همه لحظه های من رود در زیر پایم دشت چنار در بالا دست و منظره
سفری تا سر کوه
به علی شق چه بالا بلند
جای همیشه خلوت من
بلندای سر رود و لب بیشه
پیدا ابادی ام همیشه
چه دلنواز دشت و دمن
همه لحظه های من
رود در زیر پایم
دشت چنار در بالا دست
و منظره پی زرد
غریب و پر درد
باغها همه در فرو دست
چه جلوه ها
در دل من نشست
پاییز است و هوا پس
ابرهای قرقونجه
پیدا از سر خش
مه ریخته در کشاله ی باغ کاظم
در تن کوه سرخی
باران گرفته
در کشتزار دربی
و نم نم باران
در صخره ها خشک وتر
حالا بارش باران شر و شر
من در پناه صخره و سنگ
تا باران بیاید بند
میگذرند لحظه ها درین هیاهو
حالا افتاب
زده از روبرو
تابیده بر سنگ ریزه وسنگ
دشتهای شسته خیس و خوشرنگ
زیر طاق رنگین کمان
دلا قدر خوش ثانیه ها بدان.....