آخرین تلخ نوشته
مهدی قانعی
سلام دوستان . سال نو داره میاد و کم کم ما هم باید دلمون رو نو کنیم. دوس نداشتم بازم یه نوشته ی تلخ بذارم ، ولی اومده دیگه . سعی میکنم بعدی بهاری باشه ، هر چند که باید دل آدم بهاری
سلام دوستان .
سال نو داره میاد و کم کم ما هم باید دلمون رو نو کنیم. دوس نداشتم بازم یه نوشته ی تلخ بذارم ، ولی اومده دیگه . سعی میکنم بعدی بهاری باشه ، هر چند که باید دل آدم بهاری باشه تا از زمستون خلاص شه .
و با یه عکس به استقبال بهار میریم:
در گیرودار زمانه ی گیر دار، درگیر دردی شدم که گیر بر دار زندگی ام زده است.
گیرم ز اتاق دور کنم هدیه ی تو
یا اینکه به لب دود کنم عهد به تو
از اشک به گونه ام رود کنم از غم تو
در جنگ به سر خوود کنم بر له تو
دانم که همه هیچ بود در نظرت، بر عدمش گفته مگوی.
حیتا بگریست در غمم رود بساخت
عالم به خلاف بر غمم خوب بتاخت.
جانیست نهاده ایزدم بر من دوش
آنهم که همیشه نالید از دوری دوست.
راضی شده ام به صد هزاران باری
کین بار بگیردم حضرت دوست.
تنها رود از منزل خود دل پر شور
تنها که بیاید ، از منزلتش هیچ مجوی.
بر بال زمان سپرده ام قلبم را
مشق شب خود نوشته بر هر دریا
چون روز شود بشوید این دل خود را
غسلی کند و بشوید از کینه ی تو عشقش را.
لیکن تو مپندار که باشد به همان رسم که بودست دگر نیش مگوی.
گر چیره شدم بر دامت
گر پیر شدم در راهت
یا سیر شدم از خوابت
بر ماندن بر وفای و عهدم تو مپوی.
گر خوار شوم در چشمت
یا بار شوم بر دوشت
یا زار شوم بر کویت
یا دل خسته و بیمار شوم از عشقت
زین راه خطا گذشتنم را مستوی.
از رسم جفای این زمانه در چشم ترم غربت یاری ماندست
از ماه شب چهاردهم گریه و زاری ماندست
از جام به دست لرزان فقط آثاری ماندست
از یار دل آرای چه جز یادی ماندست؟
گر روی کنم از خلوت خود به هر بیابان، یا کور شوم به دشت طغیان غریبان ، از یار وفادار خطاکار، دگربار، چنین غره و شهوار، دل و دست مشوی.
عیدتون پیشاپیش مبارک .