رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

آجرهای سرخ دربی

محمود فتوحی

حصار زندگانی دربی در فاصلۀ 10 کیلومتری شمال شرق رودمعجن است. آبهای نقره فام آبشار رودمعجن از چشمه‌های زلال و سرد آنجا بیرون می‌تراود. روزگاری اینجا محل زندگی مردمانی بوده که بسی مت

حصار زندگانی دربی در فاصلۀ 10 کیلومتری شمال شرق رودمعجن است. آبهای نقره فام آبشار رودمعجن از چشمه‌های زلال و سرد آنجا بیرون می‌تراود. روزگاری اینجا محل زندگی مردمانی بوده که بسی متمدن‌تر از رودمعجنهای پایین آبشار بوده اند. آجرهای مربعی سخت و سرخ رنگ و سنگ‌گدازه‌های بزرگ، حاکی از وجود کوره‌های بزرگ آجرپزی و ذوب فلزات در زاین قلعۀ گمشده است. آتش این کوره‌ها را احتمالاًجنگلهای انبوه کاج و سرو و گیاهان با برگهای سوزنی سردسیری تأمین می کرده است. در دامنه کوه هنوز تک درختهایی از بقایای آن درختها ایستاده اند. مشهور است که در سالهای هزار و سیصد و چهل و پنجاه بسیاری از آن درختها را به دستور حاج حسین آقا رزمی که خان روستای رودمعجن بود ذغال می‌کردند و برای فروش به شهر می‌بردند.

چهار تپۀ خاکی دور حصار زندگانی بقایای ساختمانهای آجری و سفالهای شکسته از خمهای بزرگ با قطر 3 سانتیمتر را در خود دارد. خمهایی که آب و غلات یا اشیاء دیگری را در آن ذخیره می‌کرده اند.

براستی اهالی این قلعه چرا این نسیم خوش و چراگاه سبز و آب گوارا و زمینهای حاصلخیز را رها کرده‌ اند ؟ به کجا کوچیده اند؟ کسی چیزی نمی داند. اما چند فرض را می‌توان در پاسخ به این پرسشها تصور کرد:

1. قلعه در جنگی سهگین ویران شده مردها کشته و زنها به اسارت رفته اند.

2. در یک شب شوم، زلزله‌ای بزرگ قلعه را ویران کرده و کسی باقی نمانده

3. در زمستانی سخت، سرما چنان منطقه را منجمد کرده که مردمانی که زنده مانده اند دیگر جرأت ماندن در آن بلندی را نداشته اندو ناگزیر به زیر آبشار میان دره گرمتری کوچیده اند. این روایت را پیران کهن هم نقل می‌کنند. اما باز این پرسش باقی است که چرا در رودمعجن نشانی از وجود صناعت آجرپزی و ذوب فلز و و کوره داری نیست.

پدرم حاج نورالله فتوحی آجرهای سرخ دیوار حصار دربی را به من و بچه ها نشان می دهد (شهریور 1390)