رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

داستان مینی بوس(11)

علی نجفی

سکانس هجدهم(مون راه-داخلی-مینی بوس) جاده پر پیچ و خم است.از دست این پیچ خلاص نشده ای پیچ دیگر در کمین نشسته.پشت در پشت پیچ پشت هم خوابیده.دل آدم لک میزند برای یک کف دست جاده ی صاف.

سکانس هجدهم(مون راه-داخلی-مینی بوس)

جاده پر پیچ و خم است.از دست این پیچ خلاص نشده ای پیچ دیگر در کمین نشسته.پشت

در پشت پیچ پشت هم خوابیده.دل آدم لک میزند برای یک کف دست جاده ی صاف.این پیچ و

خمها علاوه شده بر بوها و گرد وخاک داخل مینی بوس و شرایط را مهیا کرده برای انقلابات در

احوال مسافران

.بعد از پیاده و سوار شدن «گدار سرپله»شرایط دوباره عادی شده و مسافران هرکدام سر در

کار خودشان دارند.صندلی دومی از جلو یک مادر و دختر نشسته اند.دخترک 10-12 ساله

میزند و مادر هم شیرین 40 را رد کرده.چهره اش اینجور نشان میدهد.البته به چهره ی زنها

هیچ وقت نمیشود اعتماد کرد.توی شهر با هزار جور دمبک و دستک چهره ها را جوانتر از سن

میکنند اما اینجا برعکس است.افتاب و کار سخت و مدام و نبود دمبک و دستک چهره ها را

زودتر از سن پیر و چروکیده میکند.دخترک سرش را به صندلی جلو تکیه داده.مانتو و مقنعه ی

سورمه ای نه چندان خوش رنگ و جلایی تنش است.مادر میگوید:

-چینوی فاطی؟دیلت شُر مخوره؟{1}

دخترک انگار نای حرف زدن ندارد.سرش را به علامت تصدیق تکان میدهد.مادر میپرسد:

-عنه دیل شُرا دری یا زُر اَ دیلت مره؟{2}

دخترک باز سرش را تکان میدهد بی آنکه کلمه ای حرف بزند.شده مثل آدمهایی که دهنشان

پر است و اگر کلامی بگویند همه چیز از دهانشان میریزد بیرون.مادر نگران میشود.انگار خطر

را حس کرده میگوید:

-مَیی بالا یَری؟

دخترک محکم سر تکان میدهد و با دست جلو دهانش را میگیرد.مادر سریع توی «دستی»

قرمزی که روی پایش هست شروع میکند به«پال پال»{3} کردن.هرچه میجوید چیزی را که

میخواهد پیدا نمیکند.یک مشت خرت و پرت از توی «دستی» میریزد بیرون ولی هیچکدام

بدرد کاری که او میخواهد نمیخورد.نگران سر برمیگرداند و بلند میگوید:

-وای هرکه کی لاک خَلی سلَمَته دره بده.زود بشن ورهم گردِن کی دخترم زُر اَ دیلش

مره.{4}

ازهمه سریعتر زنها ی حول و حوش مادر و دختر به تکاپو می افتند.آنها از همه بیشتر در

معرض خطر هستند.دخترک تکانی میخورد.مثل وقتی که ماشن توی دنده است واستارت

میزنی اما دستش را جلوی دهانش میگیرد و خودش را کنترل میکند.صدای«خلیش و

پلیش»{5}از گوشه و کنار مینی بوس بلند شده.اکثرا زنها سر در «پلونگها»{6} و کیفها و

«دستی»های خود کرده و به شدت دنبال یافتن یک پلاستیک بی سوراخ و سالم

میباشند.مادر با نگرانی یک چشمش به دخترش است و یک چشمش به اطراف تا اگر

پلاستیکی پیدا شد سریع بگیردو بگذارد دم دهن دخترک.رنگ مادر پریده،گمانم مادر میترسد

که محتویات معده دخترک زودتر از پلاستیک به دهانش برسد.دخترک تکان دیگری میخورد

ولی به خیر میگذرد.یکی از زنها بلاخره یک«لاک سلَمت»پیدا میکند.تا پلاستیک به دست

مادر میرسد رنگ به صورتش برمیگردد.سریع پلاستیک را میدهد به دخترک و میگوید:

-ایر د جلو دهنت بگیر و دمیوش بالا یَر.{7}

دخترک سریع پلاستیک را میگیرد.تمام بدنش از جا کنده میشود و با چند«حُق»پی در پی

پلاستیک را تا نیمه پر میکند.رنگ پلاستیک روشن است.چون کار اورژانسی بوده دیگر کسی

فرصت نکرده دنبال پلاستیک سیاه بگردد.دخترک سرش را از توی پلاستیک بالا می

آورد.نفسی تازه میکند.دو سه تا نفس عمیقی میکشد و باز سریع سرش را میکند آن تو و دو

سه تا«حُق»پدر مادر دار دیگر میزند و محتویات داخل پلاستیک از نیمه هم بالاتر می

آیند.دخترک پاک بی حال شده.به صندلی تکیه میدهد و چشمهایش را میبندد. مادر دور

دهان دخترک را با پارچه ای تمیز میکند.پلاستیک را از دخترش میگیرد.صندلی که آنها نشسته اند پنجره ندارد.یا باید پلاستیک را بدهد به صندلی جلوی تا از پنجره پرتش کنند بیرون یا به صندلی عقبی.جلوی را انتخاب میکند.رو به زن صندلی جلوی میگوید:

-مریَم جان ب زحمت همی لاک غثیور از درچه اَمِیدُ ندَز{8}

زنی که صندلی جلو نشسته زن شوخ طبعی است.پلاستیک را از مادر دخترک میگیرد و

همانجور در هوا نگه میدارد.محتویات داخل پلاستیک کاملا معلوم است.نخود،سبزی و نان

مواد غالب داخل پلاستیک هستند. زن با صدای بلند میگوید:

-ووووو خدایا دگُرت نِکنُم فاطی.وووی مگر تو چندِ چیزه مخوری که یک لاکِشر بالا میَری.خدا

رحم کنه ور شوی تو دختَر.چین آیه میه تور سِر کنه؟{9}

بعد برمیگردد به زن بغل دستی اش با صدای بلند جوری که همه بفهمند میگوید:

-تور بخدا نگا کو لاکر پور غثیو کیردَ.{10}

دخترک هم بی حال است و هم از خجالت اب شده و سر در لاک خودش فرو برده ولام تا کام

حرف نمیزند.زن صندلی جلو پلاستیک را پرت میکند بیرون.بلافاصله سر برمیگرداند و رو به

مادر دخترک میگوید:

-یره خدیجه مگر دخترت چندِ چیزه بخوردَ کی ایقذرشر بالا اَووردَ؟{11}

مادر دخترک با ساده دلی تمام میگوید:

-نه بخدا طولفگَک خراکه نِدرَ.چیزه نمخورَ عصلا. اینه دینه لگن خمیرَ وا کیرده بیَم،ای هَم د سَر

تنُر بو.دو سه بوچ نون گرم بخار،یک قرصوقِ شَله هم برش تیارکیردَم کی بخار{12}

مادر دخترک مکثی میکند . ادامه میدهد:

-دروغ نره شَوُم پِشقاب چینگَلیه وکمه بلغُر داشتِم ای هُم پورَیه بخار صوحبَم کی مَیستِم

بیایِم،زهرای مار صَغرا پیَله ی فلَیِمه اَوور.اینه ای فاطیگَکُمُم سر نوشر دزَ{13}

زن صندلی جلو میخندد.یکی از مردها میگوید:

-فاطیگَکتر ورمِگوفتی مورُم مِمَ اَ نوش مگروف{14}

«ایبرهیم» که اخر مینی بوس ایستاده و به مکالمه ی زنها گوش میدهد آهسته جوریکه فقط

اطرافیانش بشنوند میگوید:

-مو یک گَوِ دخنه درُم اوقذر ای طولفگک چیزِ نِمُخُره{15}

اطرافیان «ایبرهیم»میخندند........ادامه دارد......................................................

ترجمه:

1-چطوری فاطمه؟دلت آشوبه؟

2-دلت آشوبه یا زور به دلت میاد؟

3-جستجو

4-هرکس پلاستیک سالمی داره بده.زودباشین عجله کنین دخترم داره حالش به هم میخوره

5-خش خش

6-پلونگ:پارچه ای که وسایل داخل ان مریزند و چهار طرف آن را گره میزنند.چیزی شبیه سارُق.

7-اینو جلو دهنت بگیر توش بالا بیار

8-مریم جان بی زحمت همین پلاستیک استفراغ رو از پنجره بنداز بیرون

9-ووو خاک تو گورت نکنن(عجب ترجمه ای برای خدایا دگرت نکنم شد).مگه تو چقدر چیز میخوری کی یک پلاستیکشو بالا میاری؟خدا به شوهر تو رحم کنه دختر.چه جوری میخاد تورو سیر کنه؟

10-توروخدا نگا کن.پلاستیکو پر استفراغ کرده

11-خدیجه مگه دخترت قدر چیز خورده که یک پلاستیکشو بالا اورده؟

12-نه بخدا طفلی خوراکی نداره.اصلا چیزی نمیخوره.دیروز یه لگن خمیر درست کرده بودم،این هم پای تنور بود،دوسه لقمه نون گرم خورد،یک قرصوق(فطیر کوچک که برای بچه ها درست میکنند)شَل(شل نو عی سبزی کوهیست شبیه تره که داخل فطیر میزنند)درست کرده بودم براش که خورد

13-دروغ نشه.شبم یک بشقاب چینگلی(چینگلی مخلوطی است از فطیر ریز شده با قیماق)داشتیم و کمی بلغور که اینم یه کم خورد.صبحم که میخواستیم بیایم زهرا مادر صغرا یک پیاله فله(فله ماده ای است سفید رنگ از شیر سفت تر واز ماست شلتر که از اغوز گوسفندی که تازه زاییده است درست میکنند) اورد،اینم سر نونش رو توی فله زد.

14-فاطمه جانت رو میگفتی بیاد منو هم با نون بخوره

15-من یک گاو توی خونه دارم اندازه ی این طفلی چیزی نمیخوره.