درویشی 2
چغازنبیل
درویشی 2 سلام مجدد گاهی لطف برادران به حدی است که حلاوت مطلب مطول بودنش را پوشش داده وبه ان توجه نمی فرمایند ودیدیم ودیدید که برادر بسیار عزیز جناب ناشناس به قطع مطلب ایراد فرمودند
درویشی 2
سلام مجدد گاهی لطف برادران به حدی است که حلاوت مطلب مطول بودنش را پوشش داده وبه ان توجه نمی فرمایند ودیدیم ودیدید که برادر بسیار عزیز جناب ناشناس به قطع مطلب ایراد فرمودند خوب البته دیدگاه ایشان بسیار پهناور است ومورد احترام ولیکن از این نکته هم دور نمانیم که تحمل از بزرگان است ونباید زود از کوره در بروند وباید صبور باشیم که خدا با صابرین است وجمعی به تصور اینکه جناب ناشناس با سوءنیت نظر داده ویرا ارشاد فرمودند که ضمن امتنان از حسن نیتشان باید گفت که نقد مادام که جانب اخلاق متعارف رعایت گردد محترم و پسندیده است ضمنا از برادر بسیار محترم جناب منصف عزیز ممنونم که ضمن لطف به این جانب یادمان دادند که در ویش در اصل دارای ریش بوده وبعد به مرور زمان تبدیل به درویش گردیده است خیل خیلی جالب بود خدا قوت واعیاد غدیر وقربان بر شماها مبارک باد ----------- بگذریم ........ اما در ویشی :
القصه درویش در حین قدم زدن با مدح علی وگفتن علی جانم واشعاری ازین دست مردم را بیاد مولی میانداخت وبر در هر منزل وسرا که میرسید اهل خانه اورا خیر میکردند ( یک اصطلاح رود معجنی است به معنی انفاق کردن )یعنی به فرا خور وضع معیشتی شان مقداری عدس یا نخود ویا لوبیا ویا ماش وامثال ذالک وگاهی هم بعضی ها که از سخاوت بهره برده بودند مقداری قرمه سیاه چرب باپیه ودنبه ایکه انرا پوشانیده وخیلی هم خوش مزه بود در کیسه ای که از متقال بسیار سفید دوخته شده بود و همرا در ویش برروی دو شش قرار داشت و از دو طرف اویزان بود میریختند واگر هیچ نداشتند یک دانه نان ( یک ته نان ) به در ویش کرامت میکردند ودر ویش با صدای بلند ولطیفش وگاهی با ذکر فاتحه برای اموات صاحبخانه از خداوند طلب امرزش میکرد وسلامتی اهل خانه را مسئلت مینمود هر از چند گاهی که کیسه درویش پرمیشد یک نفرجوان از جلو مزار میامد وکیسه در ویش را در کیسه دیگری خالی میکرد وبه سر مزار حمل مینمود ودر ویش به قدم زدن وجمع اوری اجناس تا پایان یافتن تمام خانه ها ی روستا ادامه میداد.
از سوی دیگر بچه های کوچک مثلا زیر 12 سال با بر افراشتن یک چوب که چند تکه پارچه بر سر ان گره کرده بودند ونام ان چوب را ( چو لغزک ) ویا مترسک ویا ( داهول بیاچ) میگذاشتند در داخل روستا براه میافتادند و این اشعار را میخواندند.
خدا خدا بارون بده
بارون بی پایون بده
گندوما د شو خاکند
ازتشنگی هلاکند
ودر کوچه ها می د ویدند ومردم هم اجیل وگردو وبادام وخرما والوچه وامثال اینها را می اوردن وروی سر بچه ها میریختند جاتان خالی چه شوری بود که بچه ها از شعار شان یا دشان میرفت وبه دنبال گیر اوردن شیرینی هائی که به سرشان میریختندن همه روی زمین وخاکها تلنبار میشدند تا اجیل بر دارند خیلی جالب بود .
به هرحال پس از این اقدامات کلیه حبوباتیکه جمع اوری شده بود را در داخل مزارروی پارچه ویا سینی های گرد بزرگ بنام موجمعه (گویش روستا )میریختند وانها را پاکیزه میکردند وسپس میشستند و اجاقی بزرگ در جلو در مزار حفر میکردند ودیگ مسی بزرگی را روی اجاق گذاشته وسپس با ریختن اب همه حبوباتی را که جمع شده بود می اوردند و داخل دیگ ریخته ومی پختند .
نام این غذا بلغور بود و این بلغور مشهور به بلغور سر مزار بود که بسیار خوشمزه ومغذی وحاوی ویتامین های مختلف هم بود .
در حین پختن جمعیت کثیری از زن ومرد وخرد وکلان در دور دیگ جمع میشدند و زمانی که پخته میشد رسم بود که کلاه یک ادم کچل را که در ان جمع حاضر بود از سرش برمیداشتند وداخل دیگ می انداختند که بیشتر کلاه مرحوم مشرفی که خدارحمتش کند را از سرش بر میداشتند وبدیگ میافکندند واو هم بسیار ناراحت میش وجای همه شما عزیزان خالی چه شور وشیون ودعوا وسر وصدایی راه می افتاد .
بلاخره پس از دعا ونیایش بدر گاه احدیت طلب باران میکردند وبا صدای بلند امین میگفتند وبعد سر دیگ بر داشته میشد ومردم ظرف هاشان را که بعضا کثیف هم بود میاوردند وبه هر خانه یک ظرف بلغور داده میشد تا تمام شود واتفاقا خداوند سبحان هم اجابت میفرمود و.باران رحمتش راسرازیر میکرد .
از تحملی که برای خواندن این چکامه فرمودید معذرت میخواهم