رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

دنگا(8)

علی نجفی

-نه خَیر.کلته ی علی چی بدرد مُخُرَ؟اونجه خفَ یه،زمی کم دره،کُهاش آباد نِیه.تلخاش خوردی یه گله نمتنه اُو باخرَ.گله دزونجه دست پاش بستَیَ.گوسبندا از بین مرَن[1] -خاب اگر بخرِم کی کلت

-نه خَیر.کلته ی علی چی بدرد مُخُرَ؟اونجه خفَ یه،زمی کم دره،کُهاش آباد نِیه.تلخاش خوردی یه گله نمتنه اُو باخرَ.گله دزونجه دست پاش بستَیَ.گوسبندا از بین مرَن[1]

-خاب اگر بخرِم کی کلته ی علی ایکه نِیَ،درشره هُم هَس.[2]

-نه بابا،درشِرَر ایمسال مَیَن بِدَن ب مالدارا[3]

-کی ورمگَ ؟

-پِش پرِنا دو سه ته از مالدارا اَمی یه بییَن به خَنَی ایبرهیم.بنظرم کَغَذم نووشتَن[4]

-مورخو چی نَو؟[5]

- وخزن عمو مورخور کی دِرِیَ گله ی پَی شربَن خریَ.هَمَ کی میثلی ما مسّوک نِیَن.مردوم زود ورهَم مگردَن.[6]

-چنار چی جورَ؟[7]

-چنار؟ چنار هِچ.د کُه بَزای چنار از بس درخت بکیشتَن متَنی گلر بزونجِ بری؟تا کونَ ی بزَ ی علی شگریر نهال کیردن.اگر پوز بوزِ ب پوندِش رسه د ده راهت نمتَن.[8]

-زیندگَنیر کی گله ی بِسکیا هرسال مخرَ،برِی قطر بِد خدی مالکینش گپ زی یَیِن؟[9]

-هُم.اونجه خوبه امبا خله گرو ورمگَن[10]

-چن ورمگَن مگر؟[11]

-سِصدو پینجاه تمَن

-اهووووو اِمرد وخزِن هووو.مگر لِرَ دزونجِ ب عمل می یَ؟امرد مردوم پندری دِوَنَ رُفتَن!![12]

تا یک ماه دیگر باید یک از مناطق کشاورزی ده را برای گله خرید.علفهای کوهها کم کم ته می کشد ودیگر کفاف گله را نمی د هد.از الان باید به فکر نیمه های تابستان بود و روزهای بی علفی.روزهایی که علفهای کوهها خشک می شوند.روزهایی که گندمها درو می شوند و خرمنها جمع.روزهایی که «پوخلی ها»[13] جان می دهد برای اینکه گوسفندها ولو شوند میانشان و با خوشه های جا مانده و علف های سبز و ساقه های زرد گندم و جو دلی از عزا در بیاورند. باید برای آب چر علف چر یکی از مناطق پول داد . مردهای گله دور هم جمع شده و رایزنی می کنند که کجا را بخرند بهتر است .هرکسی نظری دارد و هرجایی هم یک اشکالی .از آن مهمتر اینکه هر آدمی هم منافع خودش را در نظر دارد.معلوم است که بحث به نتیجه ای نخواهد رسید.اینجور وقتها اصولا دموکراسی جواب خوبی پس نمی دهد و به نوعی هرج و مرج منتهی می شود.گویا هنوز بسترهای لازم برای برقراری دموکراسی در گله ایجاد نشده است! باید دست به دامان همان شیوه ی سنتی شد.یکی دو نفر تصمیم بگیرند و بقیه هم چه به رغبت، چه به اکراه به تصمیم تن در دهند.غالباً هم همین اتفاق می افتد.

چیزی به زدن آفتاب نمانده ولی هنوز رد وپی ای از گله نیست. همه توی دنگا چشم می کشند تا کی گله از گدار میلک سرازیر کند.تا رسیدن گله، هرکس سرش را بند کاری کرده تا وقت بگذرد.زنی همچنانکه ته دیگچه اش را آب ریخته و آن را دور می گرداند تا گرد و خاکش گرفته شود رو به پیرمرد عبوسی که روی یک «برجَمه» نشسته می گوید:

-ایمرو گمَری کی یَ حج آقا؟[14]

پیرمرد عبوس است ولاغر اندام.اخم روی پیشانیش را انگار با تیشه کنده اند .صورت و گردن آفتاب سوخته اش پر است از چین های ریز و درشت. شال بلند سفید تمیزی را عمامه وار به دور سرش پیچیده و کت سورمه ای با خط های ریز سفید عمودی روی تنبان سیاه پوشیده است. روی «برجمه»ی پهن شده ای چهار زانو نشسته و مشغول باز کردن «اَلقاچ» بسته شده به دور دوکاردش است.بدون اینکه سرش را بالا بیاورد ،بی میل و با صدایی که به زحمت شنیده می شود میگوید:

-محمد علی عباس

زن صورتش را از پیرمرد بر می گرداند. آب ته دیگچه را روی شنهای ته کال خالی میکند . سری به تاسف تکان می دهد و معلوم نیست خطاب به کی می گوید:

-پس تا نماشُم د همینجِیم.حتماً گلَر هنوز از پِوال کش نِدَیَ .خدایا روی خر سنگی با صبرشر نبینم.اَدمر مکوشه تا گلر بیارَ [15]

دیگچه اش را دمر روی خارهای دیواره ی دنگا میگذارد.دستهای خیسش را با کناره ی چادر خشک می کند و می رود گوشه ای می نشیند به انتظار آمدن گله.

ادامه دارد....................................................................................................................................................................................

1-نخیر.کلاته ی علی به چه دردی میخوره.اونجا خفه است،زمین کم داره،کو هاش علف نداره(آباد نبودن کوه=خشک بودن،علف نداشتن،سر سبز نبودن).تلخاش کوچیکه گله نمی تونه آب بخوره(تَلخ= حوضچه های بزرگ که برای نگهداری آب و استفاده از آن برای آ بیاری زمین ها استفاده میشود).گله اونجا دست وپاش بسته است.گوسفندا از بین میرن.

2-خوب اگه بخریم که کلاته ی علی که تنها نیست.درشره هم هست.(کلاته ی علی و درشره هردو جزء مناطق کشاورزی واقع در دربی هستند)

3-نه بابا درشره رو امسال میخوان بدن با مالدارها(مالدارها=چادرنشینانی که کارشان دامداری و پرورش گوسفند است)

4-پیش پریروزا دو سه تا از مالدراها اومده بودن خونه ی ابراهیم.گمانم کاغذ هم نوشتن.

5-مورخو چه جوره؟(مورخو=منطقه ای در دربی)

6-(معادل مناسبی برای وخزن عمو نیافتم.شاید بشود به جایش«بلند شید بابا»یا «بی خیال بابا»گذاشت ولی قطعا این معادلها رسا نیست!!).مورخو رو خیلی وقته گله ی«پی شربن» خریده.همه که مثل ما مس مس نمیک نن.زود به هم میگردن

7-چنار چه جوره؟(چنار=نام منطقه ای)

8-چنار هیچ.توی کوههای چناراز بس درخت کاشتن مگه میتونی گله رو ببری اونجا؟تا ته بازه ی (علی شگَری=علی شکاری)رو نهال کاشتن.اگه پوز یک بز بهشون برسه توی ده راهت نمدن(پوند=شاخه ی کوچک از یک درخت).

9-زندگانی(زندگانی=نام منطقه ای) رو که هر سال گله ی بسکیا(بسک=روستایی نزدیک بایگ) میخره.برای(قطربد=قطار بید=نام منطقه ای) کسی با مالکینش صحبت کرده؟

10-بله.ولی اونجا رو خیلی گرون میگن

11-چقدر میگن مگه؟

12-اوووووو.بی خیال بابا!! مگه(لِرَ=کنایه از گیاه یا درخت گران قیمت و پر محصول) اونجا عمل میاد؟مردم پاک دیوانه شدن!!

13-پوخلی=زمین جو و گندم را بعد از درو گویند.«پوخل» ساقه ی گندم و جو است بدون دانه.

14-گمَری= هر روز برای چرانیدن گوسفندها دو نفر به گله میروند.یک نفر چوپان که کارش همین است و همیشه ثابت است.نفر دیگر از کسانی است که در گله گوسفند دارند.هر نفر به ازای هر 10 گوسفندی که درگله دارد باید یک شبانه روز به گله برود.این کار را«گمار» وانجام دهنده ی آن را «گمری» می گویند.شاید کلمه ی «گمار» تغییر شکل یافته ی کلمه ی«گاه آمار» باشد!!

15-پس تا عصر همینجاییم.لابد هنوز گله رو از(پِوال=مکانی که شب گله را آنجا می خسبانند) حرکت نداده.