دنگا(10)
علی نجفی
«نِش اَفتو» تازه روی «خَش»را رنگ زرد بی حالی زده که گله از گدار«میلَک» سرازیر می شود و آرامش «دنگا» را به باد می دهد. انگار که سیخ کرده باشند توی «آغال مینج» یکباره«دنگا» پر میشود
«نِش اَفتو» تازه روی «خَش»را رنگ زرد بی حالی زده که گله از گدار«میلَک» سرازیر می شود و آرامش «دنگا» را به باد می دهد. انگار که سیخ کرده باشند توی «آغال مینج» یکباره«دنگا» پر میشود از«جیغ و جار» و «قیل و قِیطال» و «عر و بُر» و بدو بدو و بگیر و ببند.«کموری»ها بع کشان و شادمان خیز برمی دارند به سمت گله تا هرچه زودتر دهان را با پستان مادر آشنا کنند.مادرها یی که می دانند بزغاله یا بره ای توی «دنگا»چشم براهشان است تا چشمشان به «کموری»های خیز برداشته می افتد، پیشاپیش گله همانجور که پستانهای «طرَخ»[1]شده از شیرشان هماهنگ با ریتم گامها به این طرف و آن طرف پرتاب می شود بع های بچه ها را جواب گویان،گدار را سر پائین می دوند. البته مثل همیشه بزها جلودار اینجور ابراز احساسات مادرانه هستند.میش ها کمتر برای این مدل احساسات تره خورد میکنند.خیلی که خواسته باشند احساسات بترکانند یک بعی سر می دهند و تمام.همه ی هندی بازیهای گله زیر سر جماعت بز است. چند خری که این و آن جا بسته شده اند و به گردن یکی دوتاشان هم «توره»یِ[2] کاهی زده شده است انگار که بخواهند مژده آمدن گله را بدهند صدا توی سر می اندازند و گوشها را می خراشند.صدای«گدی گدی» و«بوز هی» و«عَع عَع» با صدای زنگ دراها و «زیل» ها[3] درهم می شوند . صبح «دنگا» پر می شود از سر و صدا و گرد و غبارِ خاک های نرم و خاکستری رنگ گدار.
زنها گپ و گفت ها را نیم کاره رها کرده عده ای به سمت دیگچه هایی که روی خارهای دیواره ی «دنگا» چیده شده می روند. عده ای هم به همراه بعضی از بچه ها و مردها« سر د رَدکموری»[4] ها کرده تا آنها را بگیرند و مانع شیر خوردنشان شوند.گوسفندها اول باید خوب دوشیده شوند تهش هرچه ماند میشود سهم بره ها و بزغاله ها.بزغاله ها و بره ها حکم خوشه چینها را دارند.ته مانده ی زمین درو شده به آنها می رسد. بعضی از زمین دارها خوش انصاف ترند و کمی «شلخته تر درو میکنند» تا چیز بیشتری گیر خوشه چینها بیاید.اما بعضی شان چنان زمین را صاف میکنند که دریغ از دانه ی گندمی برای دهان مورچه ای چه رسد به خوشه ای برای دست خوشه چینی!. غالبا در مورد گوسفندانی که صاحب«کموری» هستند کمی دست و دلبازانه تر رفتار میشود .نصف پستانشان را بیشتر نمی دوشند و مابقی را برای بچه هایشان می گذارند.
سگ «چار چشم» که به خاطر آن دوتا لکه ی سفید رنگ کوچک بالای چشمها، که در زمینه ی یک دست سیاه رنگ بدنش از دور مثل دوتا چشم دیگر دیده میشوند به این اسم معروف شده تا چشمش به«دنگا»و مردمانش می افتد سینه را جلو داده،سر را بالا گرفته و با غرور خاصی شروع می کند به پارس کردن.انگار با زبان بی زبانی دارد می گوید:« ما دیشب تا صبح از گوسفندان مراقبت کردیم الان هم شما آسوده بدوشید که ما بیداریم!».سگ «خالی» که سمت پائین دست گله است تا صدای «چارچشم» را میشنود به گمان اینکه اتفاقی افتاده سریع پارس کوتاهی میکند ولی وقتی اطراف را خوب از نظر می گذراند و می فهمد که پارس«چارچشم» از سر خودنمایی بوده انگار پوزخند تلخی می زند.سگ«خالی»سگ آرام و با تجربه ای است.سفید است با خالهای ریز و درشتی به رنگ خاکستری که به سگ«خالی» معروفش کرده.دست وپاهای کشیده و قد و قامت پر هیبتی دارد.نسبت به «چارچشم» یک هوا قد بلند تر و با ابهت تر است و به همان میزان هم با تجربه تر و آرامتر.نه اهل پارس های بی جهت است ،نه اهل تاختن به غریبه ها و گرفتن پرو پاچه ی آنها و نه اهل دعوا کردن با هر سگ ولگرد بی سرو پائی که از راه برسد و سر دعوا داشته باشد.خیلی کم پیش می آید توی دعواهای سگ ها که بی خود و بی جهت به هم می پرند شرکت کند.نه اینکه زور و قوتش را نداشته باشد،چه آنکه با وجود سن و سالی که ازش گذشته است هنوز هم کمتر سگی جرئت می کند پیه دعوا کردن با او را به تنش بمالد. دعوا نکردنش ناشی از این است که ذاتا آرام است.آرام است و مقتدر.یک جور جذبه ای در نگاهش، در راه رفتنش و در شخصیتش هست که انگار در بقیه ی سگها ایجاد ترسی آمیخته با احترام می کند.راه که می رود با طمانینه و با شکوه قدم برمی دارد.حتی دویدنش هم سوای دویدن بقیه ی سگ هاست.نرم و سنگین می دود با گامهایی بلند.با اینکه توی صورتش انگار همیشه اخمی حاکی از خشونت و عصبانیت است اما توی چشمهای درشتش وقتی به آدم نگاه می کنند میتوان به روشنی مهربانی را دید و خستگی را.خستگی گذر ایام را.از وقتی که یادم است سگ گله است و هیچ وقت نشنیده ام کسی بدش را بگوید.«اجیر»[5]است و تیز و اهل عمل و سر به راه.هیچ وقت گله را تنها نمی گذارد.یک جور قوت قلب است برای هر چوپانی.
ادامه دارد...........................................................
1-طرخ(ترخ)=پُر،انباشته
2-توره=توبره
3-زیل(ذیل،ضیل،ظیل!!)=از درا کوچکتر است و غالبا از آلیاژ برنج ساخته می شود. برخلاف درا که صدایش بم و بلند است صدای زیر و کوتاهی دارد و غالبا به گردن بزغاله ها و بره ها انداخته میشود.
4-سر د رد کردن=دنبال کردن
5-اجیر=هوشیار،شخصی یا حیوانی که گوشها و چشمهای تیز و حواس جمع دارد و سریع عکس العمل نشان می دهد