دنگا(1)
علی نجفی
سپیده نرم نرمک در کار زدن است.هنوز بویی از تاریکی در هوا مانده و سفیدیِ روشنائیه صبح به دودی میزند.زیر پتو هستم و خواب بدجوری توی این صبح بهاری نوشین است.هیچ وقت خوابِ زیر پتو مثل
سپیده نرم نرمک در کار زدن است.هنوز بویی از تاریکی در هوا مانده و سفیدیِ روشنائیه صبح به دودی میزند.زیر پتو هستم و خواب بدجوری توی این صبح بهاری نوشین است.هیچ وقت خوابِ زیر پتو مثل صبحهای بهاری آدم را کیفور نمیکند.توی تابستان که خانه پرش یک چادری "چرشوی" (1)چیزی میکشی رویت و میخابی آن هم بیشتر از ترس پشه و "کوخ کلخهای"دیگر وگرنه همان هم تاصبح بساط عرق کردن را به راه میکند،به پاییز که میرسد دیگر پتو لازم میشوی و اگر خودت را نچپانی زیر پتو خواب به چشمت نمی آید از سرما،زمستان هم که الحمد الله لحاف کرسی هم از پس سرمای استخوان سوزش توی ده بر نمی آید چه رسد به پتو،میماند بهار،آنهم صبحهای بهارنه مثل تابستان گرم است که پتو را پرت کنی گوشه ای و همانجور طاق باز دراز بکشی نه مثل پاییز پتو لازم میشوی و نه مثل زمستان سگ لرزه به جانت می افتد.یک جور سرمای دلنشینی دارد صبحهای بهار.دوست داری بچپی زیر پتو،پتو را دورت بپیچی و سرت را بدهی بیرون و بگذاری سرمای بهاری چکه چکه توی سلولهایت بدود و کرختت کند.چشمهایت را ببندی و نفس بکشی و هوا را بفرستی آن ته مهای وجودت تا دانه دانه ی سلولهایت را توی این جشن صبحگاهی شریک کنی وپس زمینه ی خوابت هم پر شود از صدای جیک جیک گنجشکهایی که روی شاخه های درخت بادام توی حیاط ،درخت و حیاط را گذاشته اند روی سرشان.اینجور وقتها پتو را نه از سر نیاز،که از سر دوست داشتن میخواهی.خواب را لذت بخش تر میکند هرچند بدون ان هم میشود خوابید.به پتو نیازی نداری اما دوست داری بپیچی دورت و از خوابت لذت ببری..توی همین حال و هوا هستم که صدای مادر بلند میشود:
-وخه دیگه بستَ خو.مگه نمیی بری ب گله؟
و بعد صدای سه بار زدن روی زانویش که نشانه ی اتمام دعای امام زمان است میپیچد توی سالن.برخلاف همیشه که از خواب بلند شدنم بدون "جیغ و جار" و اندکی ناله ونفرین و گاهی هم "سر د پیشنه" (2)کردن ممکن نیست، تا صدای مادر می آید جلدی از خواب میپرم.عشق گوسفندم و عاشق گله رفتن.هیچ چیز را به اندازه ی گوسفند و گله دوست ندارم.زمستان دو سال پیش که هنوز گوسفند داشتیم گوسفندهای ما هرکدام که میزائید بزغاله یا بره مرده به دنیا می آورد.دلم لک زده بود برای دیدن یک بزغاله ی زنده ی تازه به دنیا امده.نمیدانم سر چه قضیه ای عدل در همان روزها با مصطفی اوقات تلخی کرده بودیم و روابط دیپلماتیکمان به حالت تعلیق درآمده بود. یک جورهایی با هم قهر بودیم در عالم بچگی.گوسفندهای باباکلو پشت سر هم میزایدند و وخبرشان فی االفور به خانه ی ما میرسید.خانه هامان دیوار به دیوار بود.بره ها وبزغاله های تازه به دنیا آمده توی خانه ی باباکلو جولان میدادند ودل من پرپر میزد برای دیدنشان.یکی دوبار که خواستم اقدام کنم برای رفتن به خانه ی باباکلو مصطفی مانع شد.نگذاشت بروم خانه ی گوسفندها .چاره ای نبود باید با مصطفی وارد معامله میشدم.عاقبت همه نوع خفت و خواری را به جان خریدم و طی یک قرارداد استثماری مسئولیت یک هفته "تیار"کردن"کاه سوزه"(3)به همراه "ورکندن اَخورهای"(4)خانه های گوسفندها(که سه تا خانه بود-"خنه ی بوزا؛خنه ی مِشا"خنه ی کالارا و اَستاقا")(5)وهمکاری و همراهی در "رِز کیردن شلغم وتیار کیردن تریت"(6)را پذیرفتم تا مصطفی اجازه داد وارد خانه ی گوسفندها شوم و بره ها و بزغاله های تازه به دنیا آمده را ببینم..تا درِ خانه ی گوسفندها را باز کردم و چششم به یک بزغاله ی "کوتی حن عروس"(7)که دستهایش تا نیمه سفید بود و شیرمست شده بود و کنار مادرش خسبیده بود ویک جفت بزغاله ی سیاه که حتی یک لکه ی سفید هم رو ی تنشان نبود و انگار یکی از روی صبر و حوصله و با دقت اعجاب انگیز دانه دانه موهایشان را سیاه کرده بود و یک بره ی"کُر سفِد"(8)که از سفیدی عین برف میدرخشید و زیر شکم مادرش مشغول شیر خوردن بود افتاد یقینم شد که در معامله با مصطفی قد سر سوزنی ضرر نکرده ام...
از خواب جلدی بلند میشوم.کتری روی والور با صدای آهسته ی زیری صوت میزند وبخار از دهانه ی لوله اش میپاشد بیرون و توی فضا گم میشود.سر کتری برعکس شده و قوری چینی روی کتری است واین یعنی اینکه چای آما ده است وتا دست وصورت را "تر پلشتی" کنم مادر بساط چایی را توی استکان ردیف کرده.همانجور توی حال و هوای گله ام و دو سه مشت آب به صورت زده نزده میخاهم شیر را ببندم که ناگهان صدای مادر بلند میشود:
-روتر کی مشویی ننه جان خوب دست دَکَش.فقط میندو روتر پوره ی اُوِ ورمزنی.کنارای رویت عینی پَی قذقته سیاهَ.عنه ننه جان حیفه یک موشتی اوِ بشترَک ور رویت زنی؟منده مری روتر پُرَیه دستِ دَکشی؟(9)
ایمروز به همین تذکر شفاهی بسنده میکند.روزهایی که حال و حوصله دارد خودش وارد میدان میشود.سرم را زیر شیر میگیرد و با دست قشنگ گوشه کنار صورت را دست کشی میکند.بعد در حالی که انگار به یک اثر هنری نگاه میکند به دقت تمام زوایای صورتم را مورد بررسی قرار میدهد و میگوید:
-اینه چنی ننه جان دست دکش تا پُرَیه روت سفد روَ(10)
صورتم را خشک میکنم و مینشینم به چای خوردن.هوا روشن شده ولی هنوز کار دارد تا خورشید بزند.چای به نصفه نرسیده که مصطفی از لب پنجره یشان که رو به حیاط ما باز میشود داد میزند.:
-علکبر هوووو.برم؟
پنجره را سریع باز میکنم و میگویم:
-وای برم برم
دو سالی هست ما گوسفندها را از بیخ فروخته ایم و دیگر بساط "دنگاه"و شیر دوختن و گوسفند داریمان برچیده شده ولی من خیلی روزها با مصطفی و عصمت میروم گله.صبحها "دنگا"قشنگترین جای دنیاست انگار.یکی یکی گوسفندهای باباکلو را میشناسم. انگار گوسفندهای خودمانند از بس دوست شان دارم.
نصفه ی دیگر چای را همانجور داغ هورت میکشم.کاپشن را از سر جالباسی بر میدارم و میکشم تنم.هوای صبح بهار هنوز انقدرها گرم نیست.هرچند خورشید که بزند دیگر با کاپشن عرق میکنی.راه می افتم که مادر ساندویچی میدهد دستم ومیگوید:
-ایر د راه باخار.تاختَی بیایی دیلت از گوشنگی غش نکنه(11)
ساندویچ را میگیرم.همانجا گازی میزنم.بیشتر بخاطر کشف محتویات درونش.ساندویچ قیماق است.پس خوردن دارد.
کفشها را پا کرده نکرده از خانه میزنم بیرون
ادامه دارد.....................................................
1-چادر شب
2-دنبال کردن
3-کاه سوزَ=کاه+سبزه.که سبزه ی ان عبارت است از شبدر و سبیست که در تابستان جمع کرده خشک کرده و برای اذوقه ی زمستان گوسفندها انبار میکنند
4-کندن اخور:در روزهای زمستان که گوسفندها شب را در خانه میگذرانند هر روز باید آخور انها را تمیز کرد.پس مانده ی آذو قه های دیشبشان را جمع و آذوقه ی جدید برای شب پیش رو در آخورها ریخت
5-خانه بزها،خانه ی میشها،خانه ی کالارها و استاقها....برای دیدن نام کامل انواع گوسفندها رجوع کنید به مطلب گوسپند واژه ی دکتر فتوحی
6-تریت=مخلوطی است از کاه+آب+آرد که بعنوان آذوقه ی گوسفند استفاده میشود
7و8-دو نوع گوسفند.ر.ک به مطلب گوسپند واژه
9-صورتت رو که میشویی ننه جان خوب دست بکش.فقط وسط صورتت رو یه کم آب میزنی.کنارای صورتت مثل پشت غزغن سیاهه.یعنی حیفه یک مشت بیشتر اب بزنی به صورتت؟خسته میشی صورتت رو یه کم دست بکشی؟
10-اینا اینجوری دست بکش تا یه کم سفید بشه
11-اینو تو راه بخور تا دلت از گشنگی غش و ضعف نکنه